|
|
|
|
|
شیشه عطر بهار، لب دیوار شکست و همه جا پر شد از بوی خدا. همه جا آیت اوست
سلام جیییییییییییییییگرا حالتون خوبه سال نو همتون مبارک منو نمی بینید ُخوشید؟؟؟بابا یه نظری یه اس ام اسی چیزی بدید دلم براهمتون تنگیده موفق باشید و پیروز |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 1:36 توسط آمنه
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام
همشهری منم خوشحال شدم ُ بابا یه وبلاگی چیزی بده که ما راحت ترپیدات کنیم به هر حال بیا به آدرس زیر عضو شو اسم منم "فرصت " یه سرچ کنی پیدام میکنی راستی اینم وبلاگ جدیدمهwww.4sat.ciooc.com |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 15:18 توسط آمنه
|
|
||
|
|
|
|
|
وقتی در همیشه احاطه نیلوفران ، این گلبرگ های ابدی و فراخ آلاله ها می نگرم ، دیگر جز به زیبایی تو نمی اندیشم حس سفر می کنم به اندیشۀ تو زیرا ظهورت اکنون همۀ سقوط هستی ام را لبریز کرده است...... |
||
|
+
نوشته شده در جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 18:36 توسط آمنه
|
|
||
|
|
|
|
|
چقدر تو قم محدودیت گذاشتن والا آدم نمی دونه چیکار کنه ، من و دوستام که به مرز دیوونگی رسیدیم شما فکر کنید سر یه پروژه ساده php مون جا پیدا نمی کردیم که بشینیم پیش هم، این پروژه رو تمومش کنیم هر جا می رفتیم با لپ تاپ مشکل داشتن ، کتابخونه ها که نمی زارن حرف بزنی ، تو حرم هم که نمی زارن لپ تاپ ببری ، تو مراکز آموزشی که نمی زارن بیشتر از 1 یا نیم ساعت باشی تازه باید ورود و خروج و نمی دونم از این مسائل امنیتی انجام بدی ، خانواده هامون هم که اجازه نمی دن خونه هم بریم ، وای بخدا هر کی جای ما بود دیونه که چه عرض کنم ، یه چیزی بالاتر از دیونه می شد، آخه چقدر محدودیت ، بسته دیگه بعد می گن چرا ما هر سال شاهد فرار مغزها هستیم ، چرا این جونا میرن معتاد میشن ، چرا از خونه فرار می کنن (البته میدونم این یکی هیچ ربطی نداشت) ، تازه بعضی ها هم اعتراض می کنن می گن چقدر خانم شما "بد اخلاق " تشریف دارید. خلاصه آخرش یکی از دوستام گفت من یه امامزاده سراغ دارم بیاید بریم اون جا ، اون جا خیلی گیر نمی دن ، ماهم هلکو هلک راه افتادیم ، کجا ؟؟؟ آره امامزاده دیگه واسه چی ؟؟ هیچی واسه پروژه والا ملت بشنون خندشون می گیره ، خانم بلند شده جا اینکه بره امامزاده راز ونیاز کنه ، رفته پروژه انجام بده ، کی تاحالاشنیده تو امامزاده قرار پروژه میزارن ، آخه شما بگید چیکار کنیم ؟؟؟چاره ای هم داشتیم؟؟؟ حالا جالب اینجاست که تو امامزاده همه فکر میکردن بابا ما حتما یه گروهک سیاسی هستیم یا نمی دونم یه چیزهایی مثل انرژی هسته ای... از اون جا که ما 3 تا خیلی خوشانسیم ، این رابط لپ تاپ با این پریز برق مشکل داشت ، سرتو درد نیارم باید یکیمون میستاد این رابطه یه جاهایی که جواب میداد تو اون ناحیه نگه میداشت ، دیدیم اینجوری نمی شه پروژه نوشت راه افتادیم رفتیم یه مغازه یه رابط دیگه پیدا کردیم و خریدیم و نشستیم سر پروژه یکی از جناح راست ، یکیمون از جناح چپ و یکی هم وسط که تابلو نشه ما لپ تاپ آوردیم تازه گرم شده بودیم که دیدیم بله و اقیمو الصلاه ، خوب مام که همه بچه مثبت ، از اونایی که اول نماز بعد از پروژه ؛ هیچی دیگه بعداز اینکه خوراکی هامون تموم شد و دیدیم ملت خیلی دارن چپ چپ نگاه میکنن و احتمال این داره که برامون مشکل ساز بشه ، بند وبساطمون رو جمع کردیم مثل بچه های خوب اومدیم خونه از ما که گذشت ولی خیلی بده تو قم که اینقدر ادعای علم و دانش و این حرفا میشه ، بعضی ها مثل ما جا برای تبادل اطلاعاتشون پیدا نکنن ، من که دیگه تو قم نمی مونم ، دیگه یه ساعتم نمی تونم ، راستی اینو بهتون نگفتم من اصلا دانشگاه اینجا قبول نشدم ، دانشگاه آکسفورد قبول شده بودم اما چون خیلی خراب رفاقتمو و به دوستام عشق می ورزم از اون جا انتقالی گرفتم اومدم اینجا که بچه ها تنها نباشن حالا مگه انتقالی میدن به چه بد بختی تا همین حالاشم خیلی درخواست دادن که برگرد ولی نمی تونم از بچه ها دل بکنم (این یه تیکه آخری خالی بندی بود) آدم گریش می گیره ، حالا نمی خواد شما گریه کنید فقط گفتم که یه خورده سبک تر بشم و یه خورده از تجربیات دوستان استفاده کنم شما قضاوت کنید؟؟؟آخه این کارا درسته ؟؟؟ این همه محدودیت !!! |
||
|
+
نوشته شده در جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 18:34 توسط آمنه
|
|
||
|
|
|
|
|
دستهایت برایت شعر می نویسند اما تو هرگزنخواهی خواند آتش ع شق در چشمانم غوطه می زند ولی تو هرگزنخواهی دید نه ، تو هرگزمرا نخواهی فهمید ومن با این همه اندوه از کنارت خواهم گذشت وبازتودرک نخواهی کرد
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 10:30 توسط آمنه
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 10:15 توسط آمنه
|
|
||
|
|
|
|
|
۱- خودتان مشوق خودتان باشید. در هر شرایط یا موقیعتی به دنبال کسب نتایج خوب باشید. به جای تمرکز بر مشکلات به دنبال راه حل بگردید. همواره فردی خوش بین و سازنده باشید ۲- هیچوقت برای انجام همه کارها وقت کافی وجود ندارد اما همیشه برای انجام مهم ترین کارها وقت کافی هست. ۳- آمادگی تمام و کمال قبل از شروع کار مانع عملکرد ضعیف می شود ۴- اوقاتی از روز که از نظر ذهنی و جسمی کارآیی بیشتری دارید مشخص کنید و مهم ترین و ضروری ترین کارهایتان را در این اوقات انجام دهید. به اندازه کافی استراحت کنید تا بتوانید بیشترین بازدهی را داشته باشید. ۵- عادت کنید که کارهای اصلی خود را سریع تر انجام دهید. به عنوان فردی که کارها را سریع و دقیق انجام می دهد مشهور شوید.
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 11:26 توسط آمنه
|
|
||
|
|
|
|
|
با شما هستم من، آی... شما چشمه های که ازین راهگذر می گذرید! با نگاهی همه آسودگی و ناز غرور مست و مستانه هم آهنگ سکوت به زمین و به زمان می نگرید! |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 20:29 توسط آمنه
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 9:12 توسط آمنه
|
|
||
|
|
|
|
|
بچه ها ببخشید فرصتی برای نوشتن حرفهایی که برای خودم باشد ندارم ولی دوست دارم به اندازه خودم چیزی نوشته باشم ودر یاد آوری نکاتی بی سهیم نباشم (سوء تفاهم نشود من دارم درس پس می دهم.)گوشه ای از حرفهای زیبای استاد گران قدر آقای حلت: ای مهربانترین مهربانان ! از تو می خواهم تا... تا مانند تو بی قید وشرط ، بی چشمداشت ، بی اجبار و بی قضاوت دوست بدارم وخود را همین طور که هستم بدون هیچ پیش داوری بپذیرم زیرا زمانی که خود را داوری می کنم خویشتن را گناه کار ومستحق مجازات می یابم . ای آفریدگار بزرگ به من یاری ده تا دیگر آدمیان به ویژه نزدیکانم را همان طور که هستند بی قضاوت بپذیرم و دوستشان بدارم ، زیرا اگر داوریشان کنم آنان را نیز گنه کار یافته وسرزنششان می کنم . مهر آفرینا ! امروز روز مهمی است . امروز اولین روز از بقیه زندگی من است ، پس قلب خود را می گشایم تا دوباره دوست بدارم وبتوانم بدون هیچ خجالت یا ترسی به همه عزیزانم بگویم دوستتان دارم .
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 21:42 توسط آمنه
|
|
||